سلام مدتی بعد از بهبودی از انفلوانزای سخت حوصله نوشتن نداشتم اما الان خوبم
تا وقتی رزیدنتی قبول نشده بودم کسی از اقوام و اشنایان نبود که به فکر من نباشه البته میدونید چه جور فکری؟ اینکه هر وقت تو رو ببینن بگن چی شد ! قبول نشدی؟یا با وقاحت تمام :حتما تخصص بگیر حالا دیگه کسی دکتر عمومی رو قبول نداره!هر کس که در تخصصش نبود سوالای عجیب و غریب می کرد و نظر میداد .حالا که قبول شدم هم باز مطالب عجیب می شنوم این بار از نوع دیگه :به به تبریک میگم حالا دیگه دکتر واقعی شدی !
واقعا به اینجور افراد چی باید گفت؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت   توسط دختر مهربون
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط دختر مهربون
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط دختر مهربون
|
زندگی ، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد
چشمانت را باز کن
دلت را بیدار کن
رویاهایت را صدا کن
نمیدونم شما مستند راز رو دیدید؟ در مورد اینه که زندگی هر فرد بر اساس ارزوها و تفکراتش شکل می گیره و اساس رسیدن به ارزوها قانون جاذبه هست و باید اول از اعماق قلب اون چیزی رو که میخواهیم طلب کنیم البته ناامید نباشیم و از طرفی شکرگذار چیزهایی که داریم باشیم اگه مدام از نداشته هامون گله مند باشیم این انرژی منفی ایجاد میکنه و باز هم همون بلاها سرمون میاد در نهایت مهم نیست ارزوهای ما چقدر بزرگ باشند به انها خواهیم رسید .شعار این فیلم اینه:آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ، دریافت کن

اگر به جای شکایت برای چیزهایی که دارید قدردانی کنید احساس بهتری پیدا می کنید و این باعث جذب چیزهای بهتری به سمت شما می شود.
البته میدونید به نظرم این تا حدی همون اموزه های دینی و فرهنگی ماست که دانشمندان از اون در این فیلم استفاده کردن ولی گاهی خودمون فراموش میکنیم :شکرگذاری به درگاه خدا دعا کردن و ناامید نشدن .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط دختر مهربون
|
به نام خدا
اول از همه سلام به دوستان و همکاران بزشک و خوانندگان این وبلاگ من خانم دکتری هستم که بعد از عبور از هفت خوان رستم بالاخره در امتحان دستیاری در رشته بیماریهای داخلی قبول شدم و خوشحال و شاکرم .کمی هم استرس
دارم بعد از چند سال دوری از محیط بیمارستان و کشیک بازم استرسها و کشیکها شروع میشه البته این تنوعی که تو زندگیم رخ میده برام لازم بود .تا اول شهریور که دوره رزیدنتی شروع میشه برای شروع باید کتاب اورژانسهای داخلی رو بخونم و البته تا میتونم فیلم ببینم و موسیقی گوش کنم چون دیگه بعدا فرصتی برای تفریح ندارم.خوب فعلا ... 
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط دختر مهربون
|